نبودم چند روزی توی این تهران شلوغ و پر و سر وصدا ! نبودم ...چند روزی برای خودم نفس می کشیدم ..چند روزی جایی بودم که تا وقتی به آسمونش نگاه میکردی حس میکردی چیزی برای اینکه بخواهی براش بال بال بزنی وجود نداره بال بال کبوتراش بالهای زمینی آدمو می بست تازه میشد بفهمی بال زدن یعنی چی. اونوقت شرمنده ی بالهایی میشدی که تو قفس رو این زمین سرخ میشن ....اگه نگاهت خیره می موند به آسمونش ..اخه یه تکیه از عرشه ...اگه نگاهت به افتابتش گره میخورد ...باید به چشمات قول میدادی برمیگردی نه زود نه دیر ..اونقدر که تشنه بشی اونقدر که از تشنگی نگذره .. این چشما بی تابند باید آینه یی رو که خیس نگاهشون میشه و بارونیشون می کنه پلک بزنند...باید تو هوای حرمش نفس بکشند !باید....
من خداحافظی بلد نبودم به لکنت افتادم ....اول سلامم جا موندم! (یا علی بن موسی الرضا)
لباس های من هنوز همانند !
تمام سر تا پایم از شهریور چشمان تو می سوزد
حالا به یاد می آورم
مردی را که تمام فصل های سال فقط یک لباس به تن داشت!
آن مرد "عاشق" بود ...
نه من نمی فهمم که چرا اینهمه با تو خاطره دارم ...هنوز انقدر ساعتهای گذشته م از شن وجودم خالی نشده که اینهمه خیال باشی ..اینها خاطره ست ..تصویر توست و صدایی که منو غرق میکنه! حتا برا ی شمرده حرف زدنت دیگه منو نمیشنوی ...تکیه های حنجره ت نصیب کدوم ماهی شده ؟!دیگه طعمه ی خوبی برای دریای چشات نیستم ....بگو تو بگو این چیه این کدوم دسته که منو شکاف میده ازین لحظه ها ... این اتاق کوچیک بی توبودن سردتر از سرد میشه ..تو بگو به کدوم گناه؟دل را میدزدند و حتا برای دیدنش به چشمون خودم اجازه ی نگاه نمیدن ....بخند بخند ..خنده بهت میاد ! ...انقدر عشق ارزون شده که ......!نه دیگه نمیخوام یه عروسک باشم برای امتحان نگاه شما که بدونی تو کدوم ذکر دلم نفوذ کردی ...این حرفا قیمتش بیشتر ازینه!این عروسک فروشی نیست !/
.......................هوا بغض کرده ...انقدر حجم صدات عمیقه که منو گم کردیو اصلا نمیشنوی که چقدر اروم صدات می کنم ...آروم بلند آروم .بلند ...!!!بارونه بارونه .....پاییزه پاییزه ...خانم کوچولو کبریت نداری ؟؟...که دلم میخواد ازین زمین سرد.... نه بخدا شما فقط یه نگاه بکن من چشمامو میبندم قول میدم دیگه پیدام نکنی.../ ۱۲۳۴۵.........اوههههههه چقدر حوصله داری شما؟؟!....گریه م نمی گیره اصلا ! !!!....(.دختره تنها نشسته گریه می کنه. ..زاری می کنه ..از برای من ..از برای من ..از برای تو .. از برای.....هیس!) فقط خیره میشم به همین اسمون تیره یی که از روی سر تو بلند میشه و دل تو که از پشت این خاکها باد میخوره...از کدوم سقف اویزون شدی ؟؟..!آقا اجازه ؟!پاهای شما چقدر بزرگه..آینه تو هوای شما منو نشون نمیده ! میشه بگید کدوم شب از سیب نگاتون افتادم ..اینجا سیبای کال زیادند دندونهای من وسط زردیشون حیف میشن!شما بیاد یه گاز بزنید شاید من .. من دوباره جوونه بزنم !!!...
. همین سکوت برای دل نداشتم بس که بدونم کجا فریاد شده و این رخنه های وجودم از کجا آب و دونه می خورن ....../ دارم زمین را خالی میکنم کنده نمیشه این خاکه؟!.. ...چاله نیست چاه نیست گودال نیست ...نه موجها جلوتر نیاین ! این پاهای منه که رد پاهاشو از حفظ شده و دست زیر چونه ی رفتنش گذاشته... طغیان نکن دریا چشم کسی اینجاس! طغیان نکن نه! موجا همه یک سونمیرن.... از دل من کوه بلند میشه !........
این خیابون سرد و بی انتهای تلخی که اسم من و تو را بلده..تو پاک میشی... من انقدر گناهکارم که دلم را پس نمی دن ...تو پاک میشی این همه خوبی که دل گناهکار من پیش توهه ! دل من پیش ....نه نمیخوام بشنوم!... نه نمیخواد بشنوه... سرشو به دیوار نزنیدا دستاش از سرمای استقامت تو فرو میریزن !نبضم نمیزنه! نبضم... نبضم میزنه نبضم صدای نبودن تو رو می زنه !...
حالا بازم پاییزه ..پاییزه !بارون دیگه راه نمیاد فقط می ریزه ..می ریزه می ریزه ...