بايد ازت دل بكنم اين آخرين راه منه
تا گريه هست حرف نزنم اين آخرين پناهمه
ميرم تو شهر قصه ها برات عروسك ميخرم
ازت جدا ميشم ولي به خونتون سر ميزنم
دلم برات تنگ ميشه باز خبر ميگيرم از چشات
نگو خبر نداري كه بي خبري تو از چشات
وقتي كه بارون بباره قلب ما طاقت نداره
اينجا همش بارونيه شهر ما آفتاب نداره!
میام صدات كنم ولي اسم خودم يادم ميره
اسم تو رو اسم منه خوابي كه از سرم ميره !
فرشته ها دست ميزنند ... انگاري كه عروسيه
به خواب من دست میزنند ...انگاری که عروسیه
دارن برات ساز ميزنند صداي چه چه ت مياد
داري قدم قدم مياي ...عروسكت بهت مياد !